ابراهيم عاملي ( موثق )
21
تفسير عاملي ( فارسي )
4 - پادشاه و زمامدار مانند شبانى است كه قشون ياور او است . 5 - قشون ياورى است كه پشتيبان آن سرمايه است . 6 - سرمايه ها فرآورده ى رعيّت است . 7 - رعيّت را با عدالت مىتوان مالك شد و نگهدارى كرد . 8 - عدالت موجب فراهمى دلها و مؤانست ملَّتها و وسيله ى اصلاح جهان است . پس تمام موّاد حيات و خواسته ها و سرمايه ابزار و وسيله براى تكامل نوع است مانند دام صيادان كه وسيله است براى بدست آوردن شكار كه اگر شكارچى همّت بر خوبى دام كوتاه دارد و در انديشه ى شكار نباشد راه مقصود را گم كرده و محروم خواهد شد و كسى نيست كه از زندگى و گرفتاريها و محروميتها راضى باشد در هر درجه و مقامى هست دلگير است و گله گذار ، بقول متنبّى : كلّ من فى الكون يشكو دهره ليت شعرى هذه الدّنيا لمن ؟ همه از زندگى شكايت دارند پس اين دنيا مال كى است كه از آن راضى باشد ؟ سليمان پيغمبر ع در تورات خواسته هاى زندگى را ناچيز شمرده است و گفته است : در پرتو اين خورشيد چيزى تازه نيست و آنچه را ما تازه و خوش مىدانيم پيك گذشتگان است كه رنج و اندوه آنها را بخاطر ما مىآورد و ما را هم ناراحت مىكند ، چه ميليونها سال كه همين غمّ و شاديها بوده است و رفته است و باز پيدا شده است . در دنبال گفته هاى سليمان افكار عمر خيام را نقل كرده است كه مسلمين او را مىشناختند و نامش را مردم جهان نشنيده بودند تا در اين سالها رباعيّات او را بانگليسى و از آن به عربى ترجمه كردند و اكنون نام رباعيّات او اروپا و آمريكا را فراگرفته است و در همين مملكت تا دوازده تماشاخانه افكار او را نمايش مىدهند كه بيشتر يا تمام انديشه ها و گفته هاى او در پستى زندگى است و چاره جوئى از رنج زندگى است به نوشيدن شراب و بيخبرى از خود و آنچه در جهان است ، نظير اين گونه سخن را ابو العلاء معرّى گفته و تمام لذائذ بلكه اصل زندگى را زشت دانسته و گفته است وجود من نتيجه جنايت پدر من است كه موجب پيدايش من شده است ولى من دست بچنين جنايتى